علمي ادبي هنری تفريحي .....Scientific, literary, artistic, recreational
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

از بارش مداوم باران دلم گرفت


از حال و روز فصل زمستان دلم گرفت


از خش خش عبور در اين فصل بي كسي


وقتي شكست ، برگ درختان دلم گرفت


بغضي در دل من ريشه كرد وبعد


از قارقار شوم كلاغان دلم گرفت


آدم بهشت را به بهاي كمي فروخت


از اين هبوط ساده ي انسان دلم گرفت


فهميده اند رشته ي عمرم به دست توست


وقتي كه در نبودنت انسان دلم گرفت


بر برگ برگ دفتر شعرم به ناگهان


دستي نوشت واژه ي پايان دلم گرفت


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

خفهـــــــــــ .....

یـــــــــــــادت باشهـــــــــ ،همیشــــــــــــه "معذرت میخوامـــــــــــــ" به معنیــــــــــــــ
"غلطــــــــــــــــــــ کردمـــــــــــــــــــ "نیستــــــــــــــــــــ!
بعضیــــــــــــــــــــــــ وقتـــــــــــــــــا یعنیــــــــــــــــــــــــــــ فقط
"خفهـــــــــــــ شـــــــــــــــــــــــــو"


 


|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

گاهی دلتنگ میشوم،
دلتنگتر از همه دلتنگیها
گوشه ای مینشینم و حسرتهارا میشمارم
باختن هاوصدای شکستن هارا
نمیدانم من کدام امیدرا ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگ خندیدم
که اکنون چنین تنهایم


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

گفت جبران میکنم، گفتم کدام را؟
عمر رفته را؟
روح شکسته را؟
دل مرده از تپنده را؟
حالا من هیچ!..
جواب این تار موهای سفید را می دهی؟؟
نگاهی به سرم کرد و گفت:
وای...خبر نداشتم!
چه پیر شده ای!!!
گفتم: جبران میکنی؟؟؟
گفت: کدام را؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

تمام ثانیه ها را پیاده آمدم با تو
وتو نگاه نکردی
چه قدر دلم هوای لحظه ی طوفانی نگاهت را داشت
تو از کدام دقیقه ی حرفم دلت گرفته بود؟
نگاه نکردی
دوباره یاد روزهای قدیم افتادم
چه قدر سرم برای دردسر آن روزها درد می کرد
بدون چتر آمده بودم
شبی که آسمان بی درنگ می بارید
بدون عینک دودی در آن دقیقه ی روشن
کنار دلشوره ی آفتاب راه می رفتم
و آن حرارت نایاب عاشقانه گونه های مرا می سوزاند
چه ساده بودم و کوچک
چرا نمی دانستم
نمی شود هوای چشمهای تورا
پیش بینی کرد ؟!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

  ارسالی رضا نقی زاده دوم 2 ب

چطور می توان 4 درخت را با فاصله های مساوی از یکدیگر کاشت، طوری که فاصله هر یک از درختها با 3 درخت دیگر مساوی باشد؟ دقت کنید که نمی توان آنها را بر رئوس یک مربع کاشت: چون فاصله دو درختی که در دو سر قطر قرار می گیرند، بیشتر از فاصله درخت های دیگر میشود.  


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

ارسالی  نیما  نجفی قلعه لو

پدری از دو پسر تیزهوش خود می خواهد که هر کدام یک عدد انتخاب نمایند و بدون آنکه دیگری متوجه شود، عدد خود را به او بگویند. پدر بعد از شنیدن اعداد میگوید: حاصلضرب دو عددی که آنها انتخاب کرده اند، 8 یا 16 می باشد.

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

در یک جنگ ۱۰۰ سرباز شرکت کردند و جراحاتی برداشتند. آمار جراحات به شرح زیراست:

۷۰ نفر دست راستشان را از دست دادند

۷۵ نفر دست چپشان را از دست دادند

۸۰ نفر پای راست

۸۵ نفر پای چپ از دست دادند.

حد اقل تعداد افرادی که هر ۴ عضوشان را از دست دادن چندتاست؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

کی میتونه این معمای ریاضی رو حل کنه؟

3ظرف در اختیار داریم:

1 استکان
1 لیوان
1 پارچ
10 مهره

میخواهیم این 10 مهره را طوری در این 3 ظرف قرار دهیم که:

در هر ظرف تعداد مهره ها عددی فرد باشد یعنی9-7-5-3-1

توجه:در هر ظرف باید مهره ای را قرار دهید نمیتوانید ان را خالی بگذارید.

خیلی ساده است نه
ببینم کی اول حلش میکنه


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

- یه آمار گیر میره در یه خونه ای و راجع به خودش و بچه هاش سوال میکنه.
طرف میگه: "برای سن بچه هام یه معما میگم باید حلش کنی تا سنشون رو پیدا کنی. من سه پسر دارم که حاصل ضرب سن اونا میشه 36 و حاصل جمع سنشون 2 تا از شماره پلاک همسایه سمت راستی کمتره".
آمار گیره یه خورده فکر میکنه و میگه: "با این اطلاعات نمیتونم حلش کنم میشه یه راهنمایی بکنین".
صابخونه میگه: "پسر بزرگترم ماکارونی خیلی دوست داره!!!" و آمارگیره مساله رو حل میکنه!!
حالا شما میتونین بگین سن بچه ها به ترتیب چند بوده؟!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید .دادن نظر را فراموش نکنید. خوش ساعات لار

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران