علمي ادبي هنری تفريحي .....Scientific, literary, artistic, recreational
تاریخ : دوشنبه 20 آذر 1391
نویسنده : moradpour

از بارش مداوم باران دلم گرفت


از حال و روز فصل زمستان دلم گرفت


از خش خش عبور در اين فصل بي كسي


وقتي شكست ، برگ درختان دلم گرفت


بغضي در دل من ريشه كرد وبعد


از قارقار شوم كلاغان دلم گرفت


آدم بهشت را به بهاي كمي فروخت


از اين هبوط ساده ي انسان دلم گرفت


فهميده اند رشته ي عمرم به دست توست


وقتي كه در نبودنت انسان دلم گرفت


بر برگ برگ دفتر شعرم به ناگهان


دستي نوشت واژه ي پايان دلم گرفت



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آخرین مطالب

/
به وبلاگ من خوش آمدید .دادن نظر را فراموش نکنید. خوش ساعات لار

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران