با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید
به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين
وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد
و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
کاریکلماتور، زبان گویایی است که شوخی میکند، میخنداند و به طعنه سخن میگوید، به ناهنجاریها و بدیها شلیک میکند و گاهی ناملایمات و سختیهای زندگی را با طنز تلخ بیان میکند. دردهای اجتماعی را خوب میشناسد و هر اتفاق کوچکی را شاید کمی اغراقآمیز با نیشخندی کنایهدار مورد توجه قرار میدهد و می توان گفت یکی از جلوههای زیبای ادب و هنر معاصر است. کاریکلماتور حاصل پیوند "کاریکاتور" و "کلمه" است. این نامی است که احمد شاملو بر نوشتههای پرویز شاپور گذاشت. چون به نظر شاملو، نوشتههای شاپور کاریکاتورهایی بود که با کلمه بیان شده بود و بقول سهراب گل هاشم، به بازی با کلمات و شوخی با کلمات هم کاریکلماتور گفته میشود.
کاریکلماتور، مخاطبهای آگاه و اندیشمند دارد که آنها را با تبسم، به تفکر وادار میکند. بسیاری از جملات طنز در نگاه اول یک شوخی ساده و خندهدار بهنظر میرسد ولی اثرات واقعی آن پس از کمی تفکر و شاید تعجب برای مخاطب آشكار میشود. نمونه های کاریکلماتور را می توان در عرصه های مختلف خصوصا اجتماعی دید یا شنید و بطورکلی وقتی عاشق طنز باشی و بزرگترین آرزویت فقرزدایی از شادی باشد آنوقت است که کاریکلماتور بیشتر برایت شیرین و دلنشین می شود
زن جوان برای لحظه ای به هوش می آید. هیچ صدائی شنیده نمی شود و کوچکترین نوری به چشم نمیرسد. اولین چیزی که به خاطر می آورد، دختر کوچکش می باشد. آری، آخرین صحنه را به یاد آورد که دست او در دستش بود و به طرف در می دوید.
زن سعی کرد دستش را بفشارد تا مطمئن شود دست دختر هنوز در دستش می باشد. هیچ حرکتی نتوانست انجام دهد، دست خودش را هم حس نمی کرد. حتا بدنش را حس نمی کرد. تنها امیدش برای مقابله با مرگ، عشق مادر به کودک، با احساس نکردن دست دخترش برای او تبدیل به کابوس مرگ شد.
با خود گفت: شاید مردم، مگه آ سد مرتضا واعظ نمی گفت: "بعد مرگ همه جا سوتو کوره"؟
و از هوش می رود...
صدای گنگ و نامفهومی به گوشش می رسد. بعد از ساعتی احساس می کند روی صورتش شن می ریزد و بر شدت آن افزوده می شد. دهان و بینی اش از شن پر شده بود و به سختی تنفس می کرد. ناگهان نور کوچکی که از روزنه ای به چشمش تابید، اراده وی را برای زنده ماندن و دیدن دخترش استوار نمود. کم کم صدای صحبت کردن به گوشش می رسید و دامنه بازتاب نور گسترده تر می شد.
یه نفر اینجاس، چشاشو تکون میده، بیاین اینجا...
زن دوباره از هوش می رود...
چشمانش را باز می کند و میگوید: دخترم، دخترم
پرستار که از فشار کار شدید ۲۴ ساعته گذشته همراه با بی خوابی، تاثر ناشی از در خاک و خون غلتیدن ، کنترل چندانی روی اعصاب خود ندارد به او می توپد: ساکت باش، حرف نزن، باید ساکت باشی تا خوب بشی...
دکتر می رسد و پرستار می گوید: دکتر، این مصدوم قطع نخاع شده، هویت و مبدا اعزام نامشخصه و...
زن جوان دیگر چیزی به خاطر نمی آورد، نه زلزله و نه حتا نامش. تنها به آینده مبهم و تاریکی که باید بر روی صندلی چرخدار(ویلچر) به یاد دخترش بگذراند، می اندیشد.
و چنین است سرنوشت بسیاری از هم میهنان آسیب دیده از زلزله...
مناظر زیبا روی زمین بیشمارند، اما برخی از این مناظر آنقدر نادر و عجیباند که گاهی ما تصور میکنیم در حال دیدن مناظری از یک سیاره دیگر هستیم. با هم تعدادی از این تصاویر را مرور میکنیم...
«آلاداغ لار» یا کوههای رنگی در ۲۵ کیلومتری شمال شرقی تبریز و در کنار شهرستان خواجه:
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید